فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
217
تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )
مىباشد و آن روز اموال و حلىّ زوجهء قرقره « 1 » در آن مدّخر و مضبوط بود . چون ابطال رجال بعد از حطّ رحال « 2 » آن قلعه را حصار كردند ، از كبار قسّيسان كفره ، قسّيسى « 3 » ابليس تلبيس كه همچو شيطان ، شيخ و معلّم آن مناجيس « 4 » است در آن حصار بود ، كسى به نوّاب بارگاه عالم پناه فرستاده « 5 » به صد زارى طلب امان كرد كه قلعه را بسپارد و هر چه مدّخر باشد ، به نظر آرد . ( 114 - ر ) لطف كامل كه صنوف برايا را شامل است مرحمت فرموده « 6 » ، آن جماعت [ را ] كه متحصّن بدان حصار صاحب مناعت بودند ، امان داد . ديگر روز ، قسيس « 7 » با ازناوران از حصار فرود آمده در مخيّم همايون زبان عجز به تضرّع و استكانت بگشود و به هزار گونه عجز و فروتنى [ جهت ] خود و جماعت طلب امان نمود . امر عالى نفاذ يافت كه از ناوران را بر « 8 » لشكر قسمت كرده ، هر جماعتى ، فرقهاى از ايشان را محافظت نمايند و قسّيس در سلك مذنبان مأسور باشد و تواچيان و ارباب ديوان به قلعه رفته ، كنوز و ذخاير و نقود و جواهر جهت خزانهء عامره ضبط نمايند . بعد از تحقيق ، گنج حقيق مثل كنز آل أبي الحقيق « 9 » كه در قلعهء خيبر غنيمت حضرت پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلّم - شده بود ، ظاهر گشت ؛ از جمله لعل و ياقوت گرانمايه [ كه ] هر يك را خراج مملكتى قيمت بود با ديگر اموال لايق و اسباب فايق به خزانهء عامره و اصل شد . چون در بلاد گرج از اين دو قلعه رفيعتر و از اين دو حصار استوارتر و منيعتر نبود ، در اندك زمانى در تحت احاطه و تسخير بندگان « 10 » حضرت اعلى درآمد . قرقره [ را ] تا اكنون به فرار استظهار بود ، هنگام غرغره رسيد و فرزند خود را با عرضه داشت متضمن عجز و انكسار و نياز و طلب مرحمت به پايهء سرير اعلى فرستاد . در عرضه داشت سخن از غايت خضوع و فروتنى « 11 » رانده و خود را نزد شاه جوانان ، پير غلام خوانده و از جرايم
--> ( 1 ) . P : قرقوره . ( 2 ) . F : رجال . ( 3 ) . F : قسيس ، P : قيسان كفره عيسى . ( 4 ) . F : مناحيس P : مناخيس . ( 5 ) . P : فرستاد . ( 6 ) . P : فرمود . ( 7 ) . P : قيس . ( 8 ) . P : به . ( 9 ) . K : عقيق . ( 10 ) . F : بندن از . ( 11 ) . P : فروتن .